خرید بک لینک

بسته شد...

اینجا پایان است....

بر من ببخشید کم ها و زیاد هایم را،دوست داشتن ها و نداشتن هایم را!

بر من ببخشید تمام بود و نبود ها را...

شاد و پرخنده باشید.

خدا یارتون.

برچسب: نویسنده: اشکان زارعی‌نیا تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 7:51

روزای زندگیم داشت خوب پیش میرفت تا وقتی که چیزی راه فرارمو بست "ستاره ها چرا آسمان را رها میکنند و درچشمان تو خانه میکنند ....در چشمان تو چه چیزیست مگر ستاره های چشمانت را از کدام قسمت آسمان گرفته ای که این ها هیچ کدام برق نگاه تو را ندارد " همه چیزایی که با بدبختی فراموش کرده بودم یادم اومد! این که چشمات ستاره دارن، مدل خنده هات،چال کوچیک روی گونه ی راستت، انگشتات و عطری که بعد از خودتت میموند و از بودنت خبر میداد،صدات... همه چیز باز یادم اومد. انگار اصلا یادم نرفته بود! چرا فکر نکردی واسه تمام این چیزا هنوز خیلی جوونم؟ هنوزم تو رو مقصر میدونم بابت همه چی

برچسب: اره يا نه؟,اره یا نه فال,فال اره یا نه انلاین,فال آره یا نه واقعی,استخاره اره یا نه,استخاره اره يا نه,پیشگویی اره یا نه,آهنگ آره یا نه مهدی,جیلبریک اره یا نه, نویسنده: اشکان زارعی‌نیا تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 8:14

کاش باهات حرف نمیزدم...

اونطوری بازم میتونستم فکر کنم دلت برام تنگ شده...

حالا دیگه نمیتونم..

رویاهای کودکانمم مال تو...

تمام عاشقانه هامم مال تو...

حقیقت تلخ است...

حقیقت سخت است...

برچسب: نویسنده: اشکان زارعی‌نیا تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 8:14

سرما خوردم... خیلیم شدید! چشمام اشک میزنه،نفسمم در نمیاد! هوا هم واسم خیلی گرمهههه! فقط دلم میخواد برم تو فریزر بشینم. سرما مهم نیس! قلبم خیلی درد میکنه،عضلاتمم گرفته! یه شب رفتیم بیرون خوش گذشت حالا باید تا1ماه زجر بکشیم... مردم میرن خااااارج از کشور،عکس پروفایلشونم2بار عوض میکنن! تازه توپولم شدن! دستبند نارنجیم دستشون میکنن(هنوز نفهمیدم قضیه اون چیه) اما هیچیشون نمیشه!(آقاهه) اونوقت منه بدبخت یه روز با 3 تا خل وسط هفته رفتم شهربازی که فقط خودمون4تا بودیم و 3تامون سوار یه وسیله خوفناک شدیم که هنوزم عضلاتمون منقبضه!!! الان2روزه افتادم!!! از صب مث کوزت هم کار

برچسب: نویسنده: اشکان زارعی‌نیا تاريخ: دوشنبه 5 مهر 1395 ساعت: 16:32

داشتم فکر میکردم تو اخلاق که نداری! اعصابم که نداری! پررو هم هستی! خودشیفته و مغرور هم که اووووووف....حد نداره اصلا! زبون باز هم که اصلا در حد توصیف نیست،تو3ثانیه مخ همه رو میزنی،طرب نمیفهمه از کجا خورده!دیکتاتور و قلدرم هستی! گستاخ و بی پروا هم که خیلییییی! حواس پرت و سربه هوا هم که تااااا دلت بخواد. فقط مونده خودتو جایی جا بذاری با سر راه خودتو گم کنی! بی نهابت بی احتیاطی و همش هم آدمو نگران میکنی... پس من دقیقا از چی تو عتیقه خوشم میاد؟؟؟ اما یادم اومد " من همیشه عاشق عتیقه و زیرخاکی چیزای خاص و پیچیده بودم "! من دقیقا از تو بخاطر تمام این چیزا خوشم میاد.هم

برچسب: نویسنده: اشکان زارعی‌نیا تاريخ: شنبه 3 مهر 1395 ساعت: 15:58

جونم در اومد ولی همه ی وبلاگا رو خوندم و برای همه کامنت گذاشتم جز اونایی که اطلاعاتی درباره نوشته هاشون نداشتم یا واقعا چیزی نداشتم بگم

دیر شد ولی خب با کسی تارف ندارم،هر وقت واقعا بتونم میخونم و نظر میدم. از ته قلبم و با فکر و حوصله.فکر میکنم این ارزشش بیشتره

مرسی که هستین و میخونین و مرسی از اونایی که هستن و نیستن

به قول بعضیا " مرسی از داداشیا،تو دلیا "

(خب خودشون کاری میکنن سوژشون کنیم. میخواستن نکنن ازین کارا )

برچسب: به سلامتی همه سربازا,همه به جرم مستی سر دار ملامت,همه به جرم مستی سر دار,تقدیم به همه زنان سرزمینم,به سراغ همه,به سلامتی همه سرطانیا,به سلامتی همه سربازها, نویسنده: اشکان زارعی‌نیا تاريخ: شنبه 3 مهر 1395 ساعت: 15:58

چرا انقدر دلم میخواد گریه کنم؟ هوم؟ ناراحت نیستم. فقط نیاز دارم آروم بشم،سبک بشم...خالی بشم... مریض نشو،زیاد کار نکن که کارت به بیمارستان بکشه،مواظب قلب و کلیه هات باش.خوب و مرتب و سر وقت غذا بخور،داروهاتو با خودت همه جا ببر و حواست به گوشی و سوییچ ماشینت باشه. من دیگه نیستم که نگرانت بشم،دیگه واسه بیمارستان رفتنات گریه نمیکنم. دیگه شمع نذر نمیکنم،واسه سلامتیت تسبیح دستم نمیگیرم...پس مواظب خودت باش و آدمای اطرافتو ناراحت نکن. اوم،واسه هر چیزی به خودت فشار نیار،خیلی اخم نکن و اگه درد داشتی بگو.وقتایی که ناراحت و عصبی ای نخند و تظاهر نکن. تنها نمون و روز ت

برچسب: روزی که من دیگه نیستم, نویسنده: اشکان زارعی‌نیا تاريخ: جمعه 2 مهر 1395 ساعت: 14:36

یه وقتایی در روز هست که بین خنده هام یهو چشمام پر اشک میشن. نمیدونم چرا،حتی ناراحتم نیستم اما یهو قلبم فشرده میشه! انگار هر از چند گاهی سری قلبم از بین میره و درد زخمای قدیمی حس میشن. هنوزم همونجوریم. به اندازه یک دقیقه بلند و تند و شدید گریه میکنم و بعد انگار هیچ اتفاقی نیوفتاده آروم میشم. مثل یه لیوان پر از آبم،ظرفیتم تکمیله اما همین که یه ضربه کوچیک بهم میخوره یکم سر ریز میکنم. به اندازه چند قطره...اما انگار این چند قطره ها بلافاصله جایگزین میشن و لیوان خالی نمیشه! اسم این حالتو گذاشتم دقیقه تثبیت روحیه،خوبه نه؟

برچسب: نویسنده: اشکان زارعی‌نیا تاريخ: جمعه 2 مهر 1395 ساعت: 14:36

آخه چته دختر؟ هان؟ کی انقدر ضعیف شدی که دم به دم اشکات بیان پایین؟ کی تا حالا انقدر بچه شدی که بلند گریه کنی؟ کی انقدر ترسو شدی؟ از کی خوش خوابترین فرد خانواده 20 دفعه از خواب میپره و با بدبختی خوابش میبره؟ چرا آرزوهات اینجوری نابود شدن؟ از کی انقدر بی فکر شدی که همه ی روزو به در و دیوار نگاه کنی؟ از کی تا حالا پاتو از در این خونه بیرون نذاشتی؟ از کی تا حالا از بیرون رفتن بدت اومد؟چته اخه؟ از کی تا حالا عادت کردی وعده های غذایی عادیتم نخوری؟ چته دیوونه؟ جواب: نمیدونم!

برچسب: چته؟ از آرمین 2afm, نویسنده: اشکان زارعی‌نیا تاريخ: جمعه 2 مهر 1395 ساعت: 14:36

چقدر دلم میسوزه که قبل عاشق شدنت آمار خونه و ماشین و اموالتو در میارن اونوقت منه ساده فکر میکردم یه جوونه تازه کاری که تو اون گرما با بدبختی تاکسی گیرش اومده...! دلم میسوزه مارک لباساتو در میارن و سر تا پاتو آنالیز میکنن اونوقت من تا مدتها حتی نمیدونستم قیافت چه شکلیه! دلم میسوزه زل میزنن تو چشمات و حدود شرعی که هیچی،از حدود انسانیتم میگذرن اونوقت من یه بارم تو چشمات نگاه نکردم! دلم میسوزه دستتو میگیرن و اسمشونو رو دستت مینویسن اونوقت من حتی نفهمیدم اسممو از کجا فهمیدی و وقتی صدام میکردی نمیدونستم کجا باید قایم بشم که نفهمی دارم میمیرم! دلم میسوزه که ه

برچسب: نویسنده: اشکان زارعی‌نیا تاريخ: جمعه 2 مهر 1395 ساعت: 14:35

اول از همه بلاگفا بود،تبادل لینک! بعد شد لاین که فول کن،فول میکنم... بعد شد اینستاگرام،بک بده،فول لایک کن... حالام اینجا! دنبال کن،دنبالت میکنم. نظر بده تا نظر بدم! تمام دنیا درگیر جنگه،حتی ما هم هر روز درگیر این جنگاییم. دنیایی که هیچکس به اندازه یه کامنت،یه فالو کردن برات کاری نمیکنن.... عجب جای وحشتناکی داریم زندگی میکنیم... ب.ن: (مسخره ست که در این حد هم خودمونو به زحمت نمیندازیم ولی پست مهربونی و دفاع از حقوق حیوانات میذاریم...)

برچسب: نویسنده: اشکان زارعی‌نیا تاريخ: جمعه 2 مهر 1395 ساعت: 14:35

امشب از اول: (مهم نیس کی میخونه و تظر میده و کی نمیخونه یا نظر نمیده)اول کلی با پاتریکم حرف زدیم و خندیدیم،فردا میاد تا با هم نودل درست کنیم بعد ژله،بعد رانی بخوریم و فیلم ببینیم ژله درست کردم با تزئین تیکه های قلبی شکل ژله.(ژله طالبی) بعد آهنگ hello از گروه B.I.G رو گذاشتم. بعد کمی رمان خوندم. بعد باز آهنگ گذاشتم و حاضر شدم تا دایی جون بیاد.البته لاک بنفشم زدم،متناسب با رنگ لباس شام کوفته خوردیم،ظرفا رو شستم و چایی آوردم. با پاتریکم کلی درباره آقای قصاب بحث کردیم و خندیدیم و تصمیم گرفتیم فردا ژله زغال اخته بخوریم. مامان میره مجلس ختم. تا شب نمیاد،پس من بازم ت

برچسب: روزی که گذشته است,روزی که گذشت,روزی که گذشت هیچ,جهان در روزی که گذشت,در روزی که گذشت,بورس در روزی که گذشت, نویسنده: اشکان زارعی‌نیا تاريخ: جمعه 2 مهر 1395 ساعت: 14:35

دلم میخواد همه رو با هم داشته باشم. متی،مری،ارغی و گروه عزیزمو. میدونستم سخته اما جا نمیزنم. میترسم. یه ترس شدید از رابطه ای که مهرناز باورش کرده.ترزومه باورش حقیقت داشته باشه و نگرانیام بی دلیل باشن. هرچند اون واسه مری بنظرم خیلی کمه. چطور تمام ایده آل هایی که ازشون حرف میزد یادش رفت؟ اصلا چطور من براش درس عبرتی نشدم؟ و بگم از شوالیه ی دل نازکم که با بغضای مظلومانه و احساسات پاک و نابش خیلی اشک ریختم . اسکایی احساسی و سبک کننده. اشکی نه از سر غم. به لطف شوالیه حالم خیلی خوبه. خیلی قوی شدم. مثل کسیم که از یه بیماری کشنده نجات پیدا کرده و تو دوره نقاهته. بای

برچسب: شوالیه تاریکی,شوالیه,شوالیه های معبد,شوالیه تاریکی برمیخیزد,شوالیه ناموجود,شوالیه سیاه,شوالیه و روز,شوالیه ی تاریکی,شوالیه جام ها,شوالیه تاریکی دانلود, نویسنده: اشکان زارعی‌نیا تاريخ: جمعه 2 مهر 1395 ساعت: 0:22

تولدم بود. کسی یادش نبود! کیکی در کار نیست.. شمعی هم... تولد مبارکی هم... تظاهر کردم مهم نیست. کل روزو وسیایلمو تو کارتون گذاشتم و خوابیدم.خبرای بد شنیدم و گریه کردم. تولد واسم از هر روزی مهمتر بود. هرگز تولدی رو یادم نرفت و همیشه چندین بار تبریک گفتم و واسه همه هدیه خریدم. اولین و آخرین دقیقه تولدشونو تبریک گفتم و بهشون لبخند زدم و براشون آرزو کردم. اما قانون ساعت9 تموم شد. تبریکای بعد لین ساعت مسخرن... حالا دیگه مهم نیست... اهمیت عزیز،خدا حافظ.

برچسب: نویسنده: اشکان زارعی‌نیا تاريخ: جمعه 2 مهر 1395 ساعت: 0:22

یه دوست تلخی دیروز رو برام جبران کرد. خوشحالم از داشتنت و از این که جا نزدم و کنارت موندم و همه رو هم کنار هم نگهداشتم. اون اولش که شوالیه رو دوباره آوردم مردد بودم. فکر میکردم جواب نمیده. از مسخره شدن میترسیدم. اما الان... واقعا جواب داد. من امروز با این که حس بدبختی میکردم اما جا نزدم. صبر کردم و محکم موندم و تلاش کردم و همه چیز رو تغییر دادم و آخرش لبخند زدم. وقتی ناراحت بودم فقط به شوالیه فکر کردم و به صداش گوش دادم و عکساشو دیدم و آروم شدم. فهمیدن این عشق سخته و ممکنه کسی درکش نکنه. خوشحالم که چنین عشقی دارم. چنین چیزی که بهم قدرت بده. :)

برچسب: نویسنده: اشکان زارعی‌نیا تاريخ: جمعه 2 مهر 1395 ساعت: 0:22

مستر مهربونم،شوالیه ی خوب من! امروز اصلا وقت فکر کردن نداشتم. وقتی برای ناراحت شدن،عصبی و بغض کردن نداشتم. اما بلاخره که تونستم بشینم یه لحظه یکم بغض کردم.یه لحظه خیلی خیلی دلم برات تنگ شد. سریع گالری گوشیو باز کردم و اولین عکس! تموم وجودم چشم شدن واسه دیدن یه منبع انرژی قوی. مثل کسی که با عجله دنبال هوا میگرده دنبال یه اثری از تو شدم که حالم خوب بشه. دنبال صدات واسه آرامش گشتم. و به محض شنیدنش خون با آرامش تو وجودم جریان پیدا کرد.تونستم نفس بکشم و اون غده ی وحشتناکو از گلو و ریه هام بیرون کنم. چند تا مشت آروم و سنگینیش کم شد.لبخند زدم و با شرایط کنار اومدم.

برچسب: نویسنده: اشکان زارعی‌نیا تاريخ: جمعه 2 مهر 1395 ساعت: 0:22

صفحه بندی